به گزارش شهرآرانیوز؛ «۲۸ سال داشت و دانشجوی دوره کارشناسی رشته حقوق بود که باهم آشنا شدیم. برنامههای زیادی برای زندگی اش داشت و همین موضوع مرا به آینده مشترکمان بیشتر امیدوار میکرد. میخواست در آزمون وکالت شرکت کند و برای خودش دفتری بزند. میگفت نمیخواهد مانند برادر بزرگ ترش زیر بلیت پدر و مادرش زندگی کند، برای همین قصد دارد خانهای اجاره کند و از همان ابتدا مستقل باشیم. قول داده بود که خیلی زود یک خودرو شخصی برایم بگیرد تا مجبور نباشم برای رفت وآمد به دانشگاه و محل کارم این قدر هزینه تاکسی اینترنتی بدهم و خیلی حرفها و وعدههای قشنگ عاشقانه دیگری که حتی یکی از آنها را پس از ازدواج عملی نکرد که دلخوش به این زندگی شوم.»
سه سالی از زندگی مشترکشان میگذرد و حالا که عشق آن رنگ و لعاب قبلی را ندارد، همه چیز برایش تحمل ناپذیر شده است. قسمت بد ماجرا اینجاست که سعید همچنان برای نگه داشتنش در آن زندگی دروغ میگوید و وعده میدهد. وعدههایی که هردویشان خوب میدانند هیچ وقت عملی نخواهند شد. شاید بیشتر از مشکلات و شرایط کنونی اش از وعده ووعیدهای سعید ناراحت باشد، چون احساس میکند با اعتمادش بازی شده و او را فریفته است. باهمه اینها مطمئن است که سعید همچنان و به همان اندازه روز اول دوستش دارد. موضوعی که تصمیم گیری نهایی برای جدایی را برایش سخت کرده است. برای اینکه از این بلاتکلیفی و سردرگمی خارجش کنم از او میخواهم تصمیم نهایی را برعهده فردی بگذارد که بی طرف و البته آگاه در این زمینه باشد. برای همین به او قول میدهم در اولین فرصت مشاوری مجرب را به او معرفی کنم. پیگیریای که نتیجه آن گفت وگویی مفصل با الهام اعلمی دوست، روان شناس بالینی شد و شما میتوانید چکیدهای از آن را در ادامه بخوانید.
اینکه یک وعده دروغ چقدر بزرگ باشد، چه ابعادی از زندگی را متأثر از خودش کند و موقتی باشد یا دائمی، تأثیر آن را مشخص میکند و البته بستگی زیادی به دوطرف ماجرا هم دارد، بنابراین نمیتوانیم بگوییم که همه وعدههای دروغ تأثیر یکسانی برهمه خواهند گذاشت. برای نمونه اگر فردی شخصیتی وابسته داشته باشد وخودش را آدم مستقلی در زندگی نشان دهد، پس از ازدواج به چالشهای جدی برمی خورد و میتواند به جدایی بینجامد یا فردی که شکاک است و وانمود میکند کنترلهای زیادش از روی عشق و علاقه است، شخصیت پارانوئیدش در زندگی مشترک حتما دردسرساز خواهد شد.
درکنار این نمونهها میتوان به فردی هم اشاره کرد که فقط درباره شغل و رشد اجتماعی اش دروغ میگوید. این دروغ درنهایت و پس از زندگی مشترک چالشهای اقتصادی برای فرد ایجاد میکند که خیلی وقتها وقتی پای علاقه درمیان باشد، آن را با موضوع و نقطه قوت دیگری میتوان پوشاند و برایش راه حلی یافت. واقعیت این است که دروغهای عاشقانه که با هدف نگه داشتن طرف مقابل در رابطه و نه آسیب زدن به او گفته میشود، درمقایسه با دیگر دروغها خیلی مشکل ساز نخواهد شد و گاهی میتوان از آنها چشم پوشی کرد. البته ناگفته نماند که گاهی همین دروغها هم اعتماد طرف مقابل را ازبین میبرد و فرد نمیتواند با آن کنار بیاید.
پیش از صحبت درباره هرچیزی اجازه بدهید باهم به بررسی علت این پدیده ویرانگر در زندگی مشترک بپردازیم؛ اینکه چرا برخی پیش از ازدواج سعی میکنند با وعده ووعید و دروغ نظر طرف مقابل را جلب کنند. معمولا این افراد را میتوانیم در یکی از این چند دسته بگنجانیم.
افرادی که اختلال شخصیتی دارند، مانند افراد خودشیفته، ضداجتماعی و نمایشی همیشه و درهمه امور زندگی شان به دروغ گویی متوسل میشوند. این افراد اصلاح شدنی نیستند و با ازدواج و گذشت زمان که به اهدافشان برسند، وضعیتشان بدتر هم میشود.
این دسته از افراد نه اختلال شخصیتی دارند و نه به دنبال اهداف عجیب و غریب هستند، بلکه فقط میخواهند طرف مقابلشان را شیفته خودشان کنند؛ شیفته ویژگیها و توانمندیهایی که ندارند. درواقع نوعی دروغ عاشقانه است برای ازدواج یا برقراری ارتباط قویتر با طرف مقابلشان.
برخی افراد برای پنهان کردن چیزی یا موضوعی در زندگی شان دست به دروغ گویی میزنند. معمولا هم این دروغها در یک مورد خاص است و در بقیه موارد خیلی طبیعی و سالم برخورد میکنند. به طورکل این افراد قصد فریب کاری ندارند.
این مشکل بسیار شایع است. فرد به خاطر نداشتن شناخت درستی از خودش، یک شخصیت ایده آل از خودش در ذهن میسازد و آن را به نمایش میگذارد. درواقع، آرزوهایش را به جای اهداف واقعی در زندگی جا میزند و طرف مقابل را میفریبد که بسیار هم آسیب رسان است، چون احتمال عملیاتی شدن آنها بسیارکم است.
ما نمیتوانیم از دیگران انتظار داشته باشیم در برابر صداقتی که ما در مقابل آنها به خرج میدهیم، آنها هم آدمهای صادقی باشند ولی میتوانیم با هوشیاری طوری برخورد کنیم که طرف مقابلمان خلع سلاح شود. برای همین لازم است که این نکات را بسیار جدی بگیریم.
افرادی که شخصیت ضعیفی دارند یا در شرایط بسیار گلخانهای بزرگ شدهاند، یعنی در زندگی با آدمهای چاپلوس و دروغ گو زیاد ارتباط نداشتهاند، توانایی تشخیص راست و دروغ از هم را خیلی ندارند و بسیار راحت فریب این گونه افراد را میخورند. این افراد باید از یک مشاور مجرب کمک بگیرند. مشاوران به خاطر برخوردهای زیادی که با دیگران داشتهاند، راحتتر از ما میتوانند دروغ گو بودن این افراد را تشخیص دهند.
اگر مدتی از آشنایی مان گذشته است و متوجه شدهایم که طرف مقابلمان خیلی صادق نیست و وعده ووعیدهایش دروغی بیش نبوده است باید تکلیفمان را باخودمان مشخص کنیم که میتوانیم با چنین فردی ازدواج کنیم؟
تاریخچه زندگی یک فرد و مجموعه رفتارهایی که دارد ملاک قوی تری از آن چیزی است که میگوید، بنابراین به جای فقط شنیدن و آماده پذیرش بودن باید قدری در رفتارهای طرف مقابلمان تأمل کنیم. برای نمونه دانشجوی بیست وسه سالهای که تا حالا کار خاصی در زندگی اش انجام نداده است، پس از این هم کار فوق العادهای انجام نخواهد داد و ادعاهایش درباره اینکه برنامههای بلندبالایی برای زندگی اش دارد، فقط یک خیال بافی ساده است یا فردی که ادعا میکند بسیار خانواده دوست است و برای والدینش احترام زیادی قائل میشود، اگر درطول مدت آشنایی، میبینیم که جواب تلفن آنها را نمیدهد یا با احترام زیادی درباره آنها حرف نمیزند، دلیلی ندارد که راحت این حرفش را بپذیریم. خلاصه کلام اینکه به جای پذیرش صرف حرفهای طرف مقابل، دست کم باید در ذهنمان به دنبال دلیلی برای اثبات حرف هایش بگردیم.
همه باید و نبایدهایی که تا الان داشتهایم برای دوران نامزدی و پیش از ازدواج است. با این همه، اگر به هردلیلی با همین شرایط وارد زندگی مشترک شده یا پس از آن متوجه فریب کاری طرف مقابلمان شدیم حتی اگر دروغ گفته شده بسیار بزرگ باشد، تصمیم به جدایی و پایان دادن به رابطه انتخاب درستی نیست. به عبارت سادهتر پیش از تصمیم گیری نهایی باید تکلیف چند موضوع را مشخص کرد.
آیا میتوان با این شرایط به زندگی ادامه داد؟
علت دروغ گفتن طرف مقابل چیست؟
چرا فریب او را خوردهایم؟
آیا میتوانیم طرف مقابلمان را ببخشیم؟
چگونه میتوانیم به خودمان و او کمک کنیم؟
اگر پاسخ مناسبی برای این پرسشها نداشتیم یا متوجه شدیم که طرف مقابلمان شخصیتی خیالی است و دیگر نمیتوانیم به این رابطه ادامه دهیم وقت آن است که یک بار دیگر از یک مشاور کمک بخواهیم تا برای تصمیم گیری نهایی به ما کمک کند.
همیشه به خاطر داشته باشیم که هیچ چیز ارزش دروغ گفتن ندارد.
صداقت و روراستی مهمترین ارزش اخلاقی و اجتماعی است.
هیچ دروغی تا ابد پنهان نمیماند و روزی برملا خواهد شد.
دروغ به هردلیلی و با هر بهانهای برای شکل گیری زندگی مشترک آسیب زاست و اعتماد طرف مقابل را ازبین میبرد.
کسی که فریب میخورد، نقاط ضعف شخصیتی دارد که باید آنها را بشناسد و برطرف کند.
فرد دروغ گو باید تعهد بدهد که دیگر دروغ نگوید و دروغ گفته شده و آسیب وارده را جبران کند.
کسی که زشتی عملش را نمیپذیرد و تعهد به دروغ نگفتن نمیدهد نمیتوان روی او برای ادامه رابطه حساب کرد.